زين الدين محمود واصفى

مقدمه 19

بدايع الوقايع ( فارسى )

تحرير مىكشيد . وى بر خلاف اكثريت قاطع مورخين حوادث و وقايع را بيشتر از دريچه نظر افراد ساده شهرى مىنگرد و چه در غايلهء شيبانيان و چه در قيام شاه اسمعيل صفوى از محروميت‌ها و آوارگىهاى توده مردم سخن رانده و به طرز بىسابقه‌اى در كنه مطالب تعمق مىنمايد . بعد از تسخير هرات به دست شاه اسمعيل صفوى رفتارى كه شيعيان قزلباش در حق سنيان هرات روا مىداشتند واصفى را بر جان خود هراسان نموده او را به جلاى وطن واداشت . وى در محرم 918 هجرى به ماوراء النهر پناه برد . از اين به بعد درد غربت همه‌جا قرين او بود . مدتى در جستجوى مخدوم و ولىنعمتى در شهرهاى تركستان آواره بود تا بعد از آزارها و شكنجه‌هايى كه از روزگار كشيد سرانجام در محافل ادبى سمرقند و بخارا راه يافت . واصفى چندى در خدمت عبيد اللّه خان مقيم بخارا بود ، بعد به حضرت كلدى محمد يا سلطان محمد اوزبك به شاهرخيه - تاشكند - شتافت و در خدمت وى بود تا در حدود هفتاد سالگى در تاشكند درگذشت . واصفى در پايان زندگى پرحادثه خود « بدايع الوقايع » را به رشته تحرير كشيد . اين كتاب مستطاب از گفتارى در مهاجرت واصفى و دوستان و آشنايان او به ماوراء النهر شروع مىشود و از زندگى ادبى و سياسى هرات و رجال برجسته آن سامان سخن مىراند . از دوران جوانى و از همسالان خود كه همه از جوانان لايق و برگزيده هرات بودند داستانها مىآورد . اين قسمت « بدايع الوقايع » به قدرى ساده و فصيح و سبكش به اندازه‌اى گيرا و طبيعى است كه خواننده را بىاختيار مجذوب مىكند . واصفى شاعرى نبود كه با شعراى بزرگ برابرى كند و يا به ابتكار خود مكتب نوى به وجود آرد ولى چيزى كه هست او در انعكاس زندگى و عادات مردم و تصوير زنده اوضاع زمان خود نه تنها مهارت به خرج داده بلكه در اين شيوه از تمام معاصرين خود از آن جمله از بابر و خواندمير سبقت جسته است . با استناد به شواهدى كه در « بدايع الوقايع » آمده ، مىشود گفت كه در قرون نهم و دهم هجرى زندگى فرهنگى هرات همچنان‌كه در محافل دربارى رونق داشت در ميان تودهء مردم ، كه پيشه‌وران و اصناف و اشخاص كم رتبه ديوانى باشند نيز رواج كامل داشت . صنعتگران هرات نه فقط مثل اعيان و اشراف آن‌دوره دوستدار شعر خوب و نقاشى و موسيقى زيبا و خط خوش به شمار مىرفتند بلكه خود سازنده و موجد و ناشر